| بدبين |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
خانه از هیچ
تهی است....
نه سایه ای حتی می گذرد
بر این دیوار...
مرگ هم گاه ناز می کشد....
و
من
پنجه می کشم بر دیوار گور....
| لینک نوشته |
در انعکاس پنجره
تو
آرام نفس می کشی
بر بستری
که در رویا های
من
دیگری بر آن می پیچد...
کنار پنجره را رها می کنم
چون در آن دور دستهایش
تو
اسم دیگری دارد......
| لینک نوشته |
اینجا
امشب
بدون سنگینی تو
بر دستان من
بدون بوی دهان تو
که هنوز باکره بودن را به رخ می کشد......
من تنها ایستاده ام
و تنها خواهم ماند......
بهترین منطق همانا
احمقانه ترین آنها است......
مرده ام
اما راه می روم در
سرای پریشانی
با یاد بوی دهان تو......
زنده ام
اما از این شب تاریک
سخت مرده گان را خواهم دید....
زندگان همه خاطره ای شده اند.........
| لینک نوشته |
چادر خاکستری با گل های سفید
را دوست دارم...
در میان آن
تو
سفید
با سینه هایی برجسته
و رانهایی تشنه نوازشی خشن
هوس بر انگیز
پیچیده شده ای ...
می پیچم بر آن به یاد تو
که سال هاست رفته ای...
و پنهان می شوم در آن به امید
دست هایی لرزان
با سینه هایی بر آمده و گرد...
| لینک نوشته |
امشب آنقدر
به یاد تو
دل شکسته ام
که دیگر تاب ماندن ندارم.
خواهم رفت از پس
راه ههایی که رد
اشک نشان من می دهد.
| لینک نوشته |
راست می گويی
من پير شده ام
و خسته از شيطنت های تو....
با هر ماشينی که می خواهی
سفر کن...
دنيای ناشناخته
و ناتمام بسترها
پيش روی تو است....
| لینک نوشته |
در پيچش تن ها
آنجا که نياز را
در ميان نفس هايی کند
پنهان می کنی....
خسته از سايش بستر
بر پشت...
من خسته از تو و هر چه هست
چشم ها را به سقف می دوزم
و تو در ميان شعر های
احمقانه ی دوست داشتنت
غرق می شوی...
| لینک نوشته |
از اين پس تصميم گرفته ام جای جديد را برای عکسها و اخبار نگه دارم...و مطالب را هنوز هم در اينجا ارايه دهم....بدين شکل فضای شخصی ام محفوظ خواهد ماند.....
| لینک نوشته |

